تبليغاتX
باغ صد خاطره

در ۲۵ صفر بود که حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله که از شدت بیماری رنجور شده بودند ، از اطرافیان طلب دوات و پوست نمودند تا بر آن چیزی نویسند که پس از آن نوشتار، مردم گمراه نشوند:« آتوني بِدَواةٍ و قِرطاسٍ ، أکتُب لَکم کِتاباً لَن تَضلُّوا بَعدَه »که منافقی از ترس نقش بر آب شدن آن چه سال ها در انتظارش بود،گستاخانه و جاهلانه فریاد بر آورد:"انّ الرجل لَیَهجُِِر".تا آن روز، تاریخ چنین فریاد زشتی را نشنیده بود .به راستی که نمرودان وفرعونان سپید روی شدند از پس این فریاد و آن چه صاحبش پیش و پس از این مرتکب شد.

پس از آن عده ای در صدد برآمدند که جبران کنند و آن چه حضرتش خواسته بودند ،مهیا گردانند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:" اَ وَ بَعدَ ماذا..."پس از چنین حرف وسخنی ؟ به راستی که دیگر کار از کار گذشته بود و اگر اکنون چیزی نوشته می شد نیز پس از پیامبر باز همان سخن سخیف را می گفتند و عده ای شاهد دروغین نیز بر اثبات مدعای خود  می ساختند ـ چنان که در سایر امور ساختند ـ .

امان از اندوه حضرتش در آن لحظه .به راستی چه زجری می کشید رحمة للعالمین از تصور فردای پر بلا و پر آشوب امت خویش که بی " کتاب " ونوشته ی او قطعا به " ضلالت " کشیده خواهند شد .

امان از دل پر دردش در مصیبت های روزهای پسین اهل بیتش .فاطمه و علی ـ علیهما السلام ـ برای ایشان نه تنها دختر و داماد و جان شیرین و عزیزتر از آنند، که ناموس خداوندی و کلمه ی اعلای الاهی اند که او باید در میان خبیثانی چون اینان به تنهایی وبی پشتیبان وانهد و به سرای باقی رود.کسانی که در حیات او و در محضر مستقیم او سخنانی این چنین به زبان می آورند و حرمتش را می شکنند ،پس از او چه خواهند کرد؟

شهادت می دهم که تو مهربان ترین و پر اندوه ترین فرستاده ی خدایی .سلام پروردگار و برترین نعماتش برتو باد .   


 *صحیح مسلم 5/76 ، صحیح البخاری 1/54 ، مسند احمد 1/355 .
** با تفاوتهایی در الفاظ : صحیح البخاری 4/31 ، صحیح مسلم 2/16 ، مسند احمد 1/355 ، تاریخ طبری 3/193 ، کامل ابن اثیر 2-320 .

*** صحیح البخاری باب جوائز الوفد من کتاب الجهاد 2/120 و نیز 2/136 ، صحیح مسلم 5/75 ، مسند احمد تحقیق احمد شاکر حدیث 195 ،
طبقات ابن سعد 2/244 ط بیروت ، تاریخ طبری 3/193 .


+ گل نگاشت توسط mlz در جمعه 18 اسفند1385 و ساعت 0:49 |

مدینه ی منوره ، مرقد مطهر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، آرزوی دل ها

بیست وچهارم صفر بود که بیماری پیامبر شدت یافت .ایشان"حبیب"خود را طلب کردند . عایشه وحفصه هر کدام پدران خویش را آوردند.اما آنان مطلوب حضرت نبودند .لذا از ایشان روی برگردانده ،خواست خود را تکرار فرمودند.پس حضرت علی علیه السلام را نزد ایشان آوردند .پیامبر وی را نزد خویش خواند و کلماتی به ایشان فرمود.پس از آن که امام علی علیه السلام از نزد آن حضرت خارج شد ،ابوبکر وعمر از ایشان پرسیدند "خلیلت"با تو چه گفت؟و آن حضرت فرمودند :"هزار باب علم بر من حدیث کرد که از هر کدام هزار باب دیگر باز می شود ."


کافی /۲/۶۱ و بحار الانوار /۲۲/۴۷۳.
+ گل نگاشت توسط mlz در پنجشنبه 17 اسفند1385 و ساعت 0:16 |

آورده اند آن بیماری که پیامبر عزیزمان را تا آخرین لحظات عمر شریفشان آزرد از نیمه ی ماه صفر آغاز شد .به راستی کدام بیماری ایشان را تا تسلیم جان به پروردگار رنج داد؟ 

+ گل نگاشت توسط mlz در چهارشنبه 16 اسفند1385 و ساعت 3:9 |

بسم الله الرحمن الرحیم

صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنا

به مناسبت 23 محرم، سال‌گشت تخریب حرم سامرا

 

السلام علیک یا بقیه الله!

جانمان به فدایت؛ به فدای پدر و مادرت؛ به فدای جدت و خواهرش؛ به فدای شما اهل البیت.

این روزها،  - یقین دارم اگر نام زیبای این بزرگواران را نزدت ببرند، اشکت بیش از پیش جاری می‌گردد. تو هنوز رَخت عزای سید الشهدا علیه السلام را به تن داشتی و زیارت ناحیه‌ی مقدسه را زمزمه می‌کردی که یزیدیان، کربلای دیگری آفریدند و ناجوانمردانه، تو را به عزای جدیدی وا داشتند!

تجاوز ودشمنی که حدّ و مرز ندارد! اگر عاشورای حسین علیه السلام در صحرای خشکیده‌ی کربلا به وقوع پیوست، عاشورای سامرا، در منزل شخصی تو اتفاق افتاد! اگر در کربلای حسین علیه السلام، حریم فرزند و همسر و خواهر سید الشهدا علیه السلام نادیده گرفته شد، در کربلای سامره، حرم پدرت، مادرت، جدت و خواهرش تخریب گردید. و اگر در سال 61 هجری، راه را بر خاندان حسین علیه السلام بستند و تن‌های مبارک شهدا، دفن ناشده باقی ماند، در عصر انفجار اطلاعات، ماه‌ها ست قفل‌های کینه و نفاق، راه را بر پیروان اهل بیت بسته‌اند تا حرم، مخروبه باقی بماند. اگر پس از مصیبت کربلا، زینب سلام الله علیها ، بر تلّ زینبیه، دست بر سر کوبان، عزاداری نمود، پس از مصیبت سامرا، تو جز بر تلی از خاک، کجا می‌توانستی به عزای خانواده‌ات به پا خیزی؟! و آیا این، نه همان است که گفته‌اند: « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا »؟!

ای خدای حکیم!

زمانه عجب بد رسمی نهاده است و روزگار چه ناخوش سنتی را پی می‌گیرد! آن هنگام که خون، از هر سنگی جوشید و آسمانیان، خورشید را بر سرِ نیزه دیدند، به درگاهت شکایت بردند و تو منتقم خونش را ایستاده در محراب نماز نشانشان دادی. ما نیز هماره همان شکایت را بر سر زبان داریم و هم او را دنبال می‌کنیم:

این المرتجی لازاله الجور و العدوان؟

کجاست آن که برای از بین رفتن ظلم و تجاوز، بدو امیدواریم؟

اگر فرشتگان الاهی در شام عاشورا، قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه را در محراب عبادت و در ردای نماز دیدند و به وعده‌ی انتقام او دل خوش داشتند، و دندان صبر بر جگر مصیبت نهادند، امروز امّا مصیبت سنگین‌تر است! زیرا نه فقط هنوز پرچم سرخ ثار الله بر فراز گنبد حسینی علیه السلام به انتظار نشسته است، که محراب عبادت منتقم خونش، در میان خاک و خاکستر، هم چنان دل شکسته است! و نه فقط آب در سرداب شاه علقمه گرد قبر ابوفضائل علیه السلام حیران و سرگردان است، که سرداب سامرا، در ماتم صاحب خانه، سر به دامان است.

ای شیعیان منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه !

اگر دست تقدیر، جسم‌هایمان را از حضور در کربلای حسینی علیه السلام دور داشته است و اگر هنوز پیمانه‌ی حکمت، قضای ظهور را لبالب نکرده است، اما سکوت ذلت آمیز، در مرام تشیع جای ندارد.

دست‌هایمان به درگاه خالق هستی بلند است و زبان خواهشمان به سوی موعود حق پرستی گشاده. چشم امید به آسمان داریم و گوش بر صلای ناگهان. که ندای اسرافیل، حیات ظلم و ستم را اماته کند و زندگی عدل و داد احیا گردد.

مهدیا ای داغ دیده روی داغ          خیز و گیر از تربت مادر سراغ

خیز و خاک از قبر بابا پاک کن          خاک، پاک از دشمن سفاک کن

جای دارد گر بمیرم زین الم          شد خرابه صحن و سرداب و حرم

+ گل نگاشت توسط sjj در سه شنبه 15 اسفند1385 و ساعت 16:8 |

« الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا

انت کما احب فاجعلنی کما تحب »

+ گل نگاشت توسط mlz در سه شنبه 15 اسفند1385 و ساعت 1:32 |

بسم الله الرحمن الرحیم 

+ گل نگاشت توسط sjj در سه شنبه 15 اسفند1385 و ساعت 1:20 |