تبليغاتX
باغ صد خاطره
دوستت دارم که آن قدر مهربانی که مرا با تمام بدی هایم می پذیری .

دوستت دارم که با تمام بزرگیت ، کوچکی چون مرا از یاد نبرده ای.

مبهوت تو هستم که چگونه مرا با تمام عیب هایی که خودم خوب از آن ها خبر دارم ، تحمل می کنی.

شرمنده ی تو ام که هنوز در خواب غفلت و گناهانی که خود را کوچک می نمایند، دست و پا می زنم.

رو سیاهم که لایق مهرورزی ات نیستم!

رو سیاهم که دل امامم ـ ولی آخرین تو ـ را به دست نیاورده ام.

رو سیاهم که هیچ شایسته ی تو ندارم، هیچ.

 

                                           یا رب                 

 

مولای من ! مبادا که سفره ی رحمتت را برچینی پیش از آن که کاسه ی مرا پر کرده باشی.

مبادا که این روزهای پر فیض را به پایان برسانی پیش از آن که مرا آمرزیده باشی.

مبادا ...

ای بزرگی که بزرگی فقط تو راست ، در این ماه نورانی ، لبخند رضایت آن نور آسمان ها و زمین را ارزانی

مان دار که دنیا و آخرتمان را بس است.

                                             اللهم امنن علینا برضاه

 

                                              

+ گل نگاشت توسط mlz در شنبه 31 شهریور1386 و ساعت 23:1 |


هنوز هم روزهای شیرین تولدش با غم دوری و غیبتش گره خورده است ، آن چنان که نمی دانیم به مبارک تولدش، خوش باشیم یا به هزاران اندوه و غربتش ناله سر دهیم . این روزها با شادی و غمش می گذرد و آن چه می ماند باز هم آرزوی ظهور است که فرج او و ما، همه در آن است .

                                      
این روزها که می گذرد ، هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند.
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند ؛
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید.
آن روز
پرواز دست های صمیمی
در جست و جوی دوست ، آغاز می شود.
...
...
ای روزهای خوب که در راهید !
ای جاده های سخت ادامه !
ای روزهای گم شده در مه !
از پشت لحظه ها به در آیید!
ای روز آفتابی !
ای مثل چشم های خدا آبی !
ای روز آمدن !
ای مثل روز ، آمدنت روشن !
این روزها که می گذرد
هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم ؟*


*سروده ی دکتر قیصر امین پور با کمی تخلیص

+ گل نگاشت توسط mlz در دوشنبه 12 شهریور1386 و ساعت 18:28 |