« یا ایّتها النّفس المطمئنّه! ارجعی الی ربّک راضیة مرضیّة! فادخلی فی عبادی، و
ادخلی جنّتی!»
جمعه دهم محرّم الحرام 61 هجری ست. روز عاشورا! خونبارترین روز در تمام عالم
امکان! بزرگترین مصیبت بشریّت! آن قدر بزرگ است که از دست چون منی هیچ
برای نوشتن بر نمیآید. از امام حسین علیه السّلام نوشتن، آن هم دربارهی بلای
روز عاشورا، بسیار سخت است! بلکه ناشدنی ست.
تنها یک نکته: امام علیه السّلام، مظهر تسلیم خدا بودن است و همین است که
او را امام کرده است. اوج این تسلیم و سرسپاری، در ماجرای کربلا پیداست.
امام حسین علیه السّلام وقتی از مدینه بیرون میآیند، تا آنگاه که از روی اسب
به زمین میافتند، یک سره تسلیم رضای پروردگار بودهاند و همین است که ایشان
را به چنین مقامی ناشناختنی رسانده است.
نقل شده است که ایشان، هنگامی که تیر سه شعبهی حرمله به قلبشان اصابت
میکند، و هم چنین وقتی که از اسب به زمین میافتند، ندا میدهند: بسم الله
و بالله و علی ملّة رسول الله.
از طرف دیگر مپندارید که از دشمنان امام و سپاه مخالف، کسی بوده است که
معذوریّتی داشته است! به این نقل از جناب سیّد بن طاووس رضوان الله علیه در
کتاب شریف لهوف (ص136)بنگرید:
ابن ریاح نقل میکند که مردی را دیدم که در ماجرای کربلا در سپاه ابن سعد
حاضر بود و چشمانش کور بود. دلیل کور شدن چشمانش را پرسیدم، او گفت:
ادامه ی گل نگاشت



