به نام خدا
خیلی هوای کربلا داشتیم. ویزای همسرم هنوز صادر نشده بود اما مدتها بود که کبوتر دلش
خیلی هوای کربلا داشتیم. ویزای همسرم هنوز صادر نشده بود اما مدتها بود که کبوتر دلش
در بین الحرمین پر می زد!
رفتیم! " به هوای حسین علیه السلام و به امید خدا! "
نصف اتوبوس بی ویزا بودن. ظهر سه شنبه رسیدیم پشت مرز عراق، مهران. شب رو موندیم.
رفتیم! " به هوای حسین علیه السلام و به امید خدا! "
نصف اتوبوس بی ویزا بودن. ظهر سه شنبه رسیدیم پشت مرز عراق، مهران. شب رو موندیم.
روز بعد هر کسی رو میدیدی که یه گوشه مشغول تماس با تهرونه تا ببینه ویزاش چی شده.
به صورت کاروانی نرفته بودیم و ویزای شخصی داشتیم. همسرم اما یک سره دعا میخوند و نماز.
مفاتیح و تسبیح از دستش نمیافتاد و جانمازش دائما باز بود. 

اذان مغرب رو که گفتن و نماز خونده شد، نشستیم به توسل خوندن.
وسطای دعا بود که...
ادامه ی گل نگاشت
+ گل نگاشت توسط mlz در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت
23:41 |
