تبليغاتX
باغ صد خاطره
 
  

    «« به نام آن که زینب را خاتون عشق و صبر آفرید »»

 


روشنی صبحِ بدون شبی
حیدر کراری اگر زینبی

وام گذار لب تو راستی
گفتی و چون شعله به پا خاستی

بانگ رسای تو ستم سوز شد
کشته ی مظلوم تو پیروز شد

خواست که غم دست تو بندد ولی
غم که بود در بر دخت علی(ع)

قامت تو قامت غم را شکست
دخت علی(ع) را نتوان دست بست

ای دل دریا، دل دریای تو
عرش خدا منزل و مأوای تو

دختر خورشید خدا بر زمین
خواهر آزادی و فرزند دین

آن چه تو کردی به صف کربلا
کرده ی مخلوق بود یا خدا ؟

آن همه خون خوردن و چون گل شدن
دشت خزان دیدن و بلبل شدن

دیدن خورشید ذبیح از قفا
باز ستادن چو فلک روی پا

جان تو گلخانه ی عشق خداست
جای چنان چون تو زنی کربلاست*

 

 


*دکتر سید علی موسوی گرمارودی

 

+ گل نگاشت توسط mlz در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 و ساعت 0:3 |

بسم الله الرّحمن الرّحیم

السّلام علیک یا ابا عبد الله الحسین

 

درد دلی ساده با ره‌پویان وصال حضرت دوست

  

برادران و خواهران بزرگوار، سیّد بزرگوار سر سلسله‌ی پویندگان این راه

 

سلامی به گرمای محبّت به محبّان امیر مؤمنان علیه السّلام

 

می‌دانم خیلی دیر می‌نگارم! امّا لازمه‌ی آن‌چه که من امروز می‌خواهم درد دل کنم،

 گذشت چند روز از ماجرای غم انگیز و خونین آن شنبه‌ی فراموش نشدنی‌ بود و شاید

 هنوز هم قدری زود باشد!!!

ادامه...


ادامه ی گل نگاشت
+ گل نگاشت توسط sjj در جمعه 6 اردیبهشت1387 و ساعت 2:32 |