مهربانا!
روزي به اميد آن كه مي آيي و دردهايم را كم مي كني، دعايت مي كردم،
روزي به آرزوي آن كه مي آيي و ستم ها را مي زدايي، صدايت مي زدم،
روزي به چشمداشت پاداش ذره اي خير و نيكي هايم، انتظار دوران ظهورت را مي كشيدم،
روزي دل مي بستم كه مرا هم به خاطر خوبان ديگر نگاهي مي كني و به دعا مي نشستم كه اشك هاي دلپاكان پيرامونم را پاسخ دهي؛
اما نمي دانم در اين سال ها با دلم چه كرده اي كه اكنون _اغلب_ تو را مي خوانم و مي خواهم و به دعايت مي نشينم
كه بيايي تا خود از اين زندان نجات يابي
بيايي تا كمتر خون به دل شوي
بيايي تا به انتظارت پايان داده شود اي منتظر منتظَر!
سخت است برايم مولا جان كه ديگران را ببينم كه دم از اسلام مي زنند و تو را كه اسلام كاملي نبينم.
سخت است برايم مولا جان كه به اندوهت بينديشم و در انديشه ي خوفناك آمدن بلاها به سويت باشم و
كاري از دستم برنيايد.
مي دانم كه وظايفي دارم
مي دانم كه در،گاه غيبتت چه بايد كرد
مي دانم كه از پس همان هم برنيامده ام
اما
آقاي من!
تصور اندوه تو، مرا مي آزارد
انديشه ي غباري بر خاطرت حتي، اندوهناكم مي سازد
نمي توانم غصه ات را تحمل كنم
و اينك مدت هاست كه يقين دارم تو هر روز و هر روز خون به دل تر و اندوهناك تر مي شوي.
آه
كه در نيامدنت چه حكمت ها نهفته است
و روز آمدنت چه شيرين است.
مدت هاست به تو مي انديشم
به تو
كه اين همه سال را چه گونه صبوري كرده اي
و اين همه درد را چه طور تاب آورده اي؟!!!
مي انديشم كه چه شيرين است كه امرت اصلاح شود و قلبت به مژده ي ظهور، روشن.
مدت هاست كه سعي مي كنم تو را براي " تو" بخواهم
اي بهترين خواستني ها.

اَلَّلهُمَّ أَصْلِحْ عَبْدَکَ وَ خَلیفَتَکْ بِما أَصْلَحْتَ بِهِ أَنْبِیاءَکَ وَ رُسُلَکْ،
وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکْ، وَ أیِّدْهُ بِروحِ الْقُدْسِ مِنْ عِنْدِکْ وَ اسْلُکْهُ مِنْ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً
یَحْفَظُونَهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ، وَ أبْدِلْهُ مِن بَعْدِ خَوفِهِ أمْناً
یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً، وَ لا تَجْعَلْ لِاحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ عَلی وَلِیِّکَ سُلْطاناً
وَ اْذَنْ لَهُ فِی جَهادِ عَدُوِّکَ وَ عَدُوِّهْ، وَ اجْعَلْنِی مِنْ أنْصارِهْ اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر.
شعبان ۱۴۲۹
+ گل نگاشت توسط mlz در یکشنبه 3 شهریور1387 و ساعت
12:56 |